به نام خدا

«آموزش پر کردن ظرف نیست، بلکه افروختن آتش است.» این جمله‌ی مشهور، هر چند درباره‌ی گوینده آن اختلاف نظر وجود دارد، اما حقیقتی را بیان می‌کند که همه ما، پس از سال‌ها تدریس، آن را با تمام وجود درک کرده‌ایم. اگر امروز از من بپرسند مهم‌ترین دستاورد حضور در این جلسات چه بود، شاید پاسخم تنها یک جمله باشد: آموزش دانشی نیست که یک بار آن را بیاموزیم؛ گفت‌وگویی است که باید همواره در آن مشارکت کنیم.
سال‌هاست که در دانشگاه تدریس می‌کنم، کلاس‌های متعددی داشته‌ام، دانشجویان بسیاری را دیده‌ام و تجربه‌های فراوانی اندوخته‌ام. شاید مانند بسیاری از همکارانم تصور می‌کردم که تدریس مهارتی است که به مرور زمان کامل‌تر می‌شود. اما حضور در این جلسات، نگاه مرا تغییر داد.
در این نشست‌ها، استادانی از رشته‌های مختلف کنار یکدیگر می‌نشستند: از روان‌شناسی و علوم انسانی گرفته تا علوم پایه و مهندسی. هر کس از تجربه‌های خود سخن می‌گفت؛ از موفقیت‌ها، از تردیدها، از کلاس‌هایی که خوب پیش رفته بود وحتی از کلاس‌هایی که آن‌گونه که انتظار داشتیم پیش نرفته بود. برای من، شاید مهم‌ترین نکته همین بود.
ما استادان معمولاً درباره‌ی پژوهش بسیار با هم گفت‌وگو می‌کنیم، مقاله‌هایمان را نقد می‌کنیم، ایده‌هایمان را به اشتراک می‌گذاریم و از یکدیگر می‌آموزیم، اما کمتر پیش می‌آید که همین روحیه را به آموزش نیز تسری دهیم. در حالی که آموزش نیز مانند پژوهش، نیازمند گفت‌وگو، نقد، بازاندیشی و یادگیری مستمر است.
آنچه در این جلسات اتفاق افتاد، صرفاً انتقال تجربه نبود، تبدیل تجربه‌های فردی به خرد جمعی بود. برای من شنیدن تجربه همکاران از رشته‌های گوناگون، بسیار الهام‌بخش بود. با وجود تفاوت‌های فراوان در محتوای درس‌ها، پرسش‌های ما بسیار شبیه هم بود.

چگونه می‌توان کلاس را به محیطی تبدیل کرد که دانشجو صرفاً شنونده نباشد، بلکه اندیشمند باشد؟

چگونه می‌توان اعتماد ایجاد کرد؟

چگونه می‌توان انگیزه یادگیری را زنده نگه داشت؟

و شاید مهم‌تر از همه: چگونه می‌توان پس از سال‌ها تدریس هنوز خود را یک یادگیرنده دانست؟
به تدریج به این نتیجه رسیدم که تدریس، پیش از آنکه مجموعه‌ای از روش‌ها و تکنیک‌ها باشد، نوعی فروتنی علمی است. اینکه بپذیریم هنوز چیزهای بسیاری برای آموختن وجود دارد. به گمان من، ارزش واقعی این جلسات دقیقاً در همین نکته بود.
ما در کنار هم، نه برای تدریس به یکدیگر بلکه برای آموختن از یکدیگر جمع شده بودیم. و امروز حاصل آن گفت‌وگوها در قالب این کتاب پیش روی ماست. به باور من این کتاب صرفاً مجموعه‌ای از تجربه‌های آموزشی نیست، بلکه سندی است از شکل‌گیری یک فرهنگ. فرهنگی که در آن، آموزش موضوعی شخصی و پنهان نیست، بلکه سرمایه‌ای مشترک است که هر چه بیشتر درباره آن گفت‌وگو کنیم غنی‌تر خواهد شد.
در اینجا لازم می‌دانم از جناب آقای دکتر یمنی و همکاران جوان و پر تلاش ایشان بخصوص سرکار خانم دکتر بندعلی و سایر دوستان دست‌اندرکار صمیمانه قدردانی کنم.
طراحی و استمرار چنین جلساتی، آن هم در فضایی که همه بتوانند بدون نگرانی از قضاوت، آزادانه درباره تجربه‌های خود سخن بگویید کار کوچکی نیست. به نظر من یکی از ارزشمندترین ویژگی‌های این نشست‌ها، ایجاد فضایی امن برای شنیدن بود. زیرا گاهی یادگیری، بیش از آنکه در سخن گفتن اتفاق بیفتید، در خوب شنیدن شکل می‌گیرد. اجازه بدهید سختم را را با بیتی از مولانا به پایان برسانم، بیتی که احساس می‌کنم عصاره همه آن چیزی است که در این جلسات تجربه کردم:
آب کم جو، تشنگی آور به دستتا بجوشد آبت از بالا و پست
شاید رسالت آموزش نیز همین باشد، نه اینکه همه پاسخ‌ها را در اختیار دانشجویان بگذاریم، بلکه شوق دانستن، جرات پرسیدن و لذت اندیشیدن را در آنان زنده کنیم. و شاید این جلسات نیز برای همه ما، بیش از آنکه پاسخ‌هایی آماده فراهم کرده باشند، پرسش‌هایی تازه آفریدند و مگر آغاز هر یادگیری عمیق چیزی جز یک پرسش خوب است؟
امیدوارم انتشار این کتاب پایان این مسیر نباشد، بلکه آغاز گفت‌وگوهای بیشتری درباره آموزش باشد. زیرا دانشگاه، زمانی به معنای واقعی کلمه «دانشگاه» است که استادانش نیز، در کنار دانشجویان هر روز چیزی تازه بیاموزند. به گمان من بزرگترین دستاورد این جلسات، انتشار یک کتاب نبود، بلکه شکل‌گیری گفت‌وگویی بود که امیدوارم هیچ‌گاه در دانشگاه ما متوقف شود.
با سپاس

محبوبه تصویری، دانشیار دانشکده شیمی، دانشگاه شهید بهشتی۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵

-