این نشست با مدیریت دکتر محمد یمنی عضو هیئت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی و رئیس همایش، تحت عنوان کیفیت در آموزش عالی از منظر برنامه هفتم آموزش عالی، به دنبال بررسی این موضوع بود که برنامه هفتم توسعه کیفیت را چگونه میبیند، چه تعریفی از کیفیت دارد و اساسا این سوال را مطرح میکند که آیا مفهوم کیفیت در کارهای پژوهشی و در دانشگاههای برتر دنیا با آن چیزی که در برنامه هفتم توسعه آمده همگرایی دارد یا خیر.
در ابتدا دکتر محمدحسن پرداختچی عضو هیئت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی به چهار نظریه در توضیح مفهوم کیفیت اشاره کردند. سپس این نکته را مطرح کردند که کیفیت یک چیز استاندارد و یکسان برای همه موقعیتها نیست. بلکه باید برحسب مورد و شرایط تعریف شود. لذا از نظر ایشان میتوان برحسب شرایط از این چهار نظریه یا دیدگاه یا هر تقسیمبندی دیگری استفاده کرد. به این ترتیب در تعریف کیفیت از نظریه اقتضایی استفاده میشود.
در ادامه دکتر مقصود فراستخواه عضو هیئت علمی گروه برنامهریزی آموزش عالی، مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی از استعاره دست برای توضیح وضعیت کیفیت در آموزش عالی ایران استفاده کردند. دست اول دست نامرئی است. دست نامرئی که به نظر ایشان کیفیت خیز است. این دست در ایران کوتاه شده، بریده شده و نمیتواند عمل کند. چرا؟ زیرا، ما رقابتی نیستیم. دست نامرئی در یک شرایط آزاد و رقابتی بینالمللی عمل میکند و ما در چنین شرایطی قرار نداریم. این دست نامرئی است. نیاز به دفتر و دستک و دم و دستگاه برای کیفیت ندارد. دست نامرئی کار خود را میکند. به طور کلی، برنامه هفتم در شرایط و زمینه دست نامرئی نیست. دست دوم، دست بیش از حد مرئی و کیفیت سوز است. این دست، دست اداری و مدیریتی است. پر هزینه است و کارایی بسیار کمی دارد. همهجا حضور دارد و بسیار مداخلهجوست. این دست برمبنای شایستگی نیست. در حالیکه برنامه هفتم توسعه هنوز گرفتار این دست است. دست سوم، دست در دست خویش است که کیفیت ساز نیز هست. افقی است که میتوان به آن چشم دوخت. این دست از خود دانشگاه، دانشگاهیان و اجتماع علمی بر میآید. کار دولت این است که فقط دانشگاه را به دانشگاهیان تحویل بدهد. دانشگاهیان میتوانند کیفیت را بفهمند و دنبال کنند. این در حالی است که ما در ایران گرفتار دومینوی بیکیفیتی هستیم. این دست در دست هم میتواند دومینوی بیکیفیتی را معکوس کند و دومینوی کیفیت راه بیندازد. باکیفیتها باید جلو بیفتند و اتفاقا به بیکیفیتها هم کمک کنند. یعنی توانافزایی، توانمندسازی، و حمایتگری داشته باشند. از این طریق درواقع شبکه کیفیت ایجاد میشود و به تعبیر عطار کیفیت سیمرغی میشود.
در ادامه دکتر حسین میرزایی عضو هیئت علمی گروه توسعه اجتماعی دانشگاه تهران، به این موضوع اشاره کرد که برنامه هفتم توسعه به رغم تلاشهای زیادی که برای آن صورت گرفته نکات یا چالشهایی دارد که میتوان به آنها پرداخت. این برنامه فاقد یک نکته محوری هست که میتوان آن را با استفاده از بحثهای کلاسیک جامعهشناسی به خصوص دورکیم بیان کرد. دورکیم یک تعبیر راجعبه جامعه جدید دارد، که اساساً تفاوت جهان جدید و جهان قدیم را در این میبیند که همبستگی این جهان مبتنی بر تکثر است، نه مبتنی بر تشابه. برنامه هفتم از این حیث دچار چالش است. عمدتاً همه چیز را به صورت بخشی دیده است. یعنی در این ۲۴ فصل تقریباً هیچ اصطلاحاً رابطهای، هیچ اینتگریشن یا یکپارچگیای در آن دیده نمیشود. یعنی در حوزههای مختلف، ما عملاً چیزی نداریم که بخواهد به این نظام علمی، فناوری و پژوهشی خدمت کند و عمدتاً همه چیز در درون خود این خرده نظام دیده شده است.




